حكيم ابوالقاسم فردوسى
1217
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
پس او جهاندار خواهى بدن * خردمند و بيدار خواهى بدن تو ناپاكى و دشمن ايزدى * نبينى ز نيكى دهش جز بدى گر ايدونك هرمزد بيداد بود * زمان و زمين زو بفرياد بود تو فرزند اويى نباشد سزا * بايران و توران شده پادشا ترا زندگانى نبايد نه تخت * يكى دخمهيى بس كه دورى ز بخت هم ان كين هرمز كنم خواستار * دگر كاندر ايران منم شهريار كنون تازه كن بر من اين داستان * كه از راستان گشت همداستان كه تو داغ بر چشم شاهان نهى * كسى كو نهد نيز فرمان دهى ازان پس بيابى كه شاهى مراست * ز خورشيد تا برج ماهى مراست به دو گفت خسرو كه هرگز مباد * كه باشد به درد پدر بنده شاد نوشته چنين بود و بود آنچ بود * سخن بر سخن چند بايد فزود تو شاهى همى سازى از خويشتن * كه گر مرگت آيد نيابى كفن بدين اسپ و برگستوان كسان * يكى خسروى بآرزو و نارسان نه خان و نه مان و نه بوم و نژاد * يكى شهريارى ميان پر ز باد بدين لشكر و چيز و نامى دروغ * نگيرى بر تخت شاهى فروغ ز تو پيش بودند كنداوران * جهانجوى و با گرزهاى گران نجستند شاهى كه كهتر بدند * نه اندر خور تخت و افسر بدند همى هر زمان سر فرازى بخشم * همى آب خشم اندر آرى به چشم بجوشد همى بر تنت بدگمان * زمانه بخشم آردت هر زمان جهاندار شاهى ز داد آفريد * دگر از هنر و ز نژاد آفريد بدان كس دهد كو سزاوارتر * خرد دارتر هم بىآزارتر الان شاه ما را پدر كرده بود * كجا بر من از كارت آزرده بود كنون ايزدم داد شاهنشهى * بزرگى و تخت و كلاه مهى پذيرفتم اين از خداى جهان * شناسندهء آشكار و نهان بدستورى هرمز شهريار * كجا داشت تاج پدر يادگار از ان نامور پر هنر بخردان * بزرگان و كار آزموده ردان بدان دين كه آورده بود از بهشت * خرد يافته پير سر زرد هشت كه پيغمبر آمد بلهراسپ داد * پذيرفت زان پس بگشتاسپ داد هر انكس كه ما را نمودست رنج * دگر آنك ازو يافتستيم گنج همه يك سر اندر پناه منند * اگر دشمن ار نيك خواه منند همه بر زن و زاده بر پادشا * نخوانيم كس را مگر پارسا ز شهرى كه ويران شد اندر جهان * بجايى كه درويش باشد نهان توانگر كنم مرد درويش را * پراگنده و مردم خويش را همه خارستانها كنم چون بهشت * پر از مردم و چارپايان و كشت بمانم يكى خوبى اندر جهان * كه نامم پس از مرگ نبود نهان بياييم و دل را ترازو كنيم * بسنجيم و نيرو ببازو كنيم چو هرمز جهاندار و باداد بود * زمين و زمانه به دو شاد بود